باز نشر: «جمهوریت اسلامی» و فرصت انتخابات

بازنشر خلاصه ای از سخنرانی «وحید جلیلی»

الف- حزب اللهی‌ ها و مهجوریتِ جمهوریت نظام

با این که نظامی که ولایت فقیه در رأس آن است، «جمهوری اسلامی» است، شاید یک صدم دغدغه، همت و تلاشی که برای تبیین ولایت وجود دارد برای تبیین جمهوریت نظام و تعاریف، ابعاد و ظرفیت های آن وجود ندارد.

به نظر می رسد چند علت نیروهای حزب اللهی را از ورود به نظریه پردازی پیرامون جمهوریت نظام باز می دارد:

۱- قرائت غلط از تئوری ولایت فقیه

یکی از دلایل؛ کج فهمی و تعصب های بی منطقی است که راجع به مفهوم ولایت فقیه در بین حزب اللهی ها رواج داده می‌شود. گویی اگر جمهوریت تبیین شود، جای ولایت فقیه را تنگ می کند! در این بینش ولایت چنان مفهوم ضیق و متصلبی است كه امكان تعاملش با هیچ مفهوم دیگری وجود ندارد و امتیاز ولایت فقیه در این است كه در خودش تمام می شود!

از این منظر «ولایت» و «جمهوریت» نسبتی نمی توانند با هم داشته باشند و كنار هم نشاندن شان توسط امام در «جمهوری اسلامی» فرمالیته یا از روی اضطرار یا برای دوره گذار بوده است. وظیفه ما هم این است كه این دوره گذار را تسریع كنیم و هرچه زودتر امكان و زمینه لازم برای راحت شدن نظام از شر جمهوریت را فراهم بیاوریم! یا لااقل به تبیین و تثبیتش كمكی نكنیم.

۲- بزرگ نمایی اشكالاتِ ساز و كارهای جمهوریتی

دلیل دیگری كه جمهوریت را از چشم ما می اندازد، بزرگ کردن برخی پیامدهای نامطلوب احتمالی ساز و کارهای جمهوریتی است. می گویند این قدر از جمهوری حرف نزنید، اگر جمهوری را زیاد تحویل بگیرید در روزی که مردم به آن چیزی که شما خواستید رأی ندادند شما مجبور می شوید آن را تأیید کنید. مگر رأی مردم می تواند نشانه حقانیت باشد؟! اگر مردم رأی دادند كه «خدا نیست» باید به رأی مردم گردن بگذاریم؟!

جدا از مغالطه ای كه در این شبهه هست (و در خود غرب هم هیچ گاه اكثریت مبنای حقیقت نیست و برای گزاره های اینچنینی انتخابات و رأی گیری ندارند) وقتی دقیق نگاه می کنیم حزب اللهی ها را در مواجهه با جمهوریت از ترس مرگ وادار به خودکشی می کنند.

کدام انتخابات بوده که نتیجه اش مخالف نظر حزب اللهی ها بوده باشد و آنها خواستار ابطال آن انتخابات شوند؟ در طول این سی انتخابات سراسری، شما همیشه به ساز و کارهای جمهوریتی نظام گردن گذاشته اید (اگرچه به شدت با فرد یا نگاهی که رأی آورده مخالف باشید). یعنی از این مخالفت ضمنی با مبانی جمهوریتی در عمل هیچ استفاده ای نکرده اید. از آن طرف هم موجب شده هنگامی که امواج و افواج عظیم مردمی به شما رأی داده اند، نتوانید از ظرفیت ها و قابلیت های این اقبال عام به درستی استفاده کنید. آن موقع که دوم خردادی ها ۲۰ میلیون رأی آوردند ما در دانشگاه در حال اثبات ولایت فقیه بودیم، موقعی هم که ما ۲۴ میلیون رأی آوردیم، باز همچنان در حال اثبات ولایت فقیه بودیم! گویا هیچ اتفاقی نیافتاده است.

۳- جنگ روانی دروغین «روشنفكران همیشه اقلیت» در دفاع از اكثریت!

علت سوم کم کاری ما در تبیین مبانی جمهوری، گرفتار شدن در دام غرب زده ها و روشنفکرهاست. بر خلاف دو علت اول كه عمدتاً توسط خودی ها یا چهره های ظاهرالصلاح اسلامی ترویج می شود، در این یكی روشنفكرها و لیبرال ها نقش اصلی را ایفا می كنند. وقتی شما به تاریخ صد سال اخیر ایران نگاه می کنید، جریان های غیر اسلام گرا همیشه در اقلیت مطلق بوده اند. جریان های غرب زده هیچ وقت نتوانستند به ساز و کارهای جمهوریت در این کشور تن بدهند. از خود مشروطه بگیرید تا الان. با اینکه در مشروطه، انگلیسی ها خیلی دخالت کردند اما دیدند فایده ندارد و اگر ساز و کارهای جمهوریتی بخواهد تثبیت شود در نهایت انتخاب توده مردم، آنها و مهره هایشان نخواهند بود.

مشروطه درکمتر از ۱۵ سال تبدیل به دیکتاتوری رضا خانی شد، یعنی هم روشنفکری داخلی و هم قدرت مداران خارجی، با استبداد راحت تر بودند. كافی است مراجعه كنید به حرف های آقایان روشنفکر آن موقع در مدح رضاخان. تا می رسیم به دهه بیست، در دهه ۱۳۲۰ تا یک مقدار آزادی نیم بندی پیدا شد و مردم انتخاب کردند، انتخاب های مردم سمت و سویی پیدا کرد که با منافع غربی ها مخالف بود. دوباره در سال ۳۲ کودتا شد. هر جا که حضور جمهور مردم بوده، روشنفکرها به مردم خیانت کردند. جلال آل احمد در مقدمه کتاب «در خدمت و خیانت روشنفكران» می گوید: من بهتم زد از این سکوت و بایکوت روشنفکری در ماجرای ۱۵ خرداد ۴۲ که دستانشان را با خون مردم شستند! تا می رسیم به همین انتخابات اخیر در سال ۸۸ كه دیگر اوج رسوایی جریانات روشنفكری و لائیك و لیبرال در توهین به اكثریت و تنفر از رأی مردم و كمك خواستن از قدرت های خارجی برای مهار جمهوریت به نفع اقلیت بود.

در انقلاب اسلامی، اینها خیلی سر و صدا داشتند، اما امام بلافاصله گفت: باید ساز و کارهای جمهوریتی باشد، اگر این ساز و کارها نباشد اینها می توانند کاه را کوه و کوه را کاه کنند. جالب است جریاناتی مثل منافقین که در نگاه اول فکر می شد چه نفوذی دارند، وقتی انتخابات برگزار شد رأی نیاورند. مجاهدین خلق نیمی از فضای رسانه ای و تبلیغاتی كشور را در اختیار داشت اما مسعود رجوی در تهران اصلاً رأی نیاورد. این یعنی ما اگر از اکثریت و از ساز و کارهای جمهوریتی در یک نگاه بلند مدت دفاع کنیم، قطعاً این مطابق نظر غرب زده ها نخواهد بود. نمونه های متعدد آن در کشورهای مختلف آشكار شده است. در همین اتفاقات اخیر و در تونس، مصر و کشورهای اسلامی دیگر، یک سری جریان های غرب زده فکر می کردند با چهار تا مانور تبلیغاتی رأی بیاورند، اما اسلام گراها رأی آوردند.

پس ترس از جمهوریت را غرب و غرب زده ها در دل مسلمان ها می کارند، برای اینکه به آنها اجازه ندهند در این عرصه به صورت فعال وارد شوند و از آن برای پیشبرد اهداف دینی خود به طور كامل استفاده کنند.

ب- چرا امام گفت: «جمهوری» اسلامی؟

چرا امام «جمهوری اسلامی» را تبلیغ کرد و قانون اساسی چنین ساختاری را برای نظام اسلامی تثبیت کرد؟ مطمئناً با فضای اول انقلاب، ساختارهای متفاوتی را می توانستیم برای نظام اسلامی پیش بینی کنیم، اما امام چرا «جمهوری» را انتخاب کرد؟ بعضی ها اعتقاد دارند که امام جمهوری را شر لازم می دانست و مجبور به پذیرش جمهوری شد. اما وقتی به بیان امام مراجعه می کنیم چنین دریافتی حاصل نمی شود. امام خیلی روی جمهوریت تأکید داشت و كوچكترین كلامی از امام كه دلالت بر مخالفت با جمهوریت كند وجود ندارد، ولی در تایید جمهوریت جملات زیادی از امام را می شود شاهدِ مثال آورد. به نظر می رسد لااقل از سه جهت می توان دلایل ترجیح جمهوریت برای ساختار نظام دینی ایران را توضیح داد: تاریخی، سیاسی و تربیتی.

۱- تجربه تاریخی تأسیس نظام های دینی و انقلابی در جهان معاصر

اگر به تحولات اجتماعی و سیاسی کشورهای مختلف در طول ۱۰۰ الی ۱۵۰ سال گذشته نگاهی بیاندازیم، می بینیم در کشورهای اسلامی کم نبوده اند نهضت هایی دینی كه مبتنی بر رهبری دینی به پیروزی رسیدند. (متأسفانه نگاه تاریخی ما ضعیف است. در طی دو دهه گذشته غلبه بحث های صرفاً فلسفی در تبیین یا دفاع از حكومت دینی باعث لاغر شدن رویكرد تاریخی در فهم و تبیین جمهوری اسلامی شده است.)
در قرن نوزده میلادی و در سال ۱۸۵۹ در سودان «نهضت متمهدین» به رهبری مهدی سودانی، دماری از انگلیسی ها درمی آورد و چنان آنها را به فلاکت می نشاند که تعجب آور است. نیروهایی مخلص، فداکار و متدین به رهبری مهدی سودانی وارد صحنه می شوند. شعارها کاملاً دینی بود، در یک روز چند هزار انگلیسی را می کشند و حكومت دینی تأسیس می كنند ولی بعد از گذشت چند سال انگلیسی ها دوباره برمی گردند.

در لیبی یك نهضت كاملاً دینی به رهبری سنوسی ها شكل می گیرد و به تأسیس حكومت دینی به رهبری یك عالم دینی هم می انجامد اما فرجام خوشی پیدا نمی كند و از ائتلاف با غربی ها سر در می آورد.

در مصر، کودتایی می شود که اسم آن را انقلاب گذاشتند. نجیب و بعد ناصر زمام امور را دست می گیرند. ناصر علمدار مبارزه با اسرائیل می شود و بسیار هم محبوب است. ناصر می میرد و نفر بعدی انور سادات است، درست ۱۸۰ درجه برعکس ناصر! او کسی است که با اسرائیلی ها ائتلاف می کند، در حالی كه مردم همان مردم اند اما حق قانونی برای مشاركت ندارند!

امام این تجربیات تاریخی را مد نظر داشت و در تأسیس جمهوری اسلامی صرفاً نگاه فلسفی و نظری نداشت و بی اعتنایی به تجربیات تاریخی امت اسلامی و غرق شدن در مباحث انتزاعی را افتخار نمی دانست. جالب است بدانید كه امام پس از زندانی شدن در ۱۵ خرداد ۴۲ حق داشتن كتاب در سلول را نداشت. بعد از مدتی كه به ایشان اجازه مطالعه می دهند، ایشان دو كتاب را پیغام می دهد كه برایش بفرستند. یكی «مستدرك الوسایل» است و دومی «تاریخ مشروطه» كسروی. امام با آسیب شناسی نهضت های دینی و نوع رهبری دینی قیام های قبلی به اینجا رسید كه برای حفظ و استمرار پیروزی ها باید یک رابطه دو طرفه، مستمر و رسمی بین نظام دینی و حضور مردم تعریف شود.

گاهی ما فکر می کنیم رابطه «ولایت فقیه» و «جمهوری» رابطه یک طرفه است؛ صرفاً از ثمرات ولایت فقیه حرف می زنیم. در حالی که ولایت فقیه و جمهوریت خدمات متقابلی با هم دارند. ولایت فقیه در تثبیت خود مدیون جمهوریت نظام است. در واقع خدمتی که جمهوریت و رویکرد حکیمانه امام در انتخاب دقیق یک چنین نظامی برای ساختار جمهوری اسلامی انجام داد، به تثبیت رهبری دینی در جامعه انجامیده است. امام با آن نگاه تاریخی اش به اینجا رسیده بود که اگر انقلاب ها بخواهند ادامه پیدا کنند، لازمه اش حضور واقعی مردم در صحنه و ارتباط تنگاتنگ و همیشگی آنها با رهبری دینی در اداره نظام است.

برنامه نداشتن برای حفظ حضور منظم و قانونی مردم در صحنه و واگذاری تمام مسئولیت و اختیارات حكومت به رهبری و اتكای صرف به محبوبیت و مشروعیت دینی یا انقلابی او، فرجام های تلخی را برای بعضی از قیام های اسلامی معاصر رقم زده بود. باید مشاركت واقعی مردم در انجام تكلیف «امر به معروف و نهی از منكر» و دخالت در سرنوشت جامعه اسلامی نهادینه و تثبیت می شد و تضمین های قانونی لازم را پیدا می كرد تا با بالا گرفتن رقابت های خواص برای امتیازگیری از رهبری؛ ظرفیت های دیگری برای مقابله با زیاده خواهی های خواص و انحرافاتشان در اختیار رهبری باشد، وگرنه خواص اهل حق در همین انقلاب هم نشان دادند كه برای منحرف كردن نظام و تنها گذاشتن و زیر فشار قرار دادن رهبری استعداد و آمادگی بسیار شگرفی دارند. از همان روزهای اول نهضت، امام تجربه عمیقی نسبت به رفتارهای توده و نخبگان پیدا كرد. امام می دید بسیاری نخبگانِ عالم و فاضلی كه باید علی القاعده آرمان امام را بهتر از دیگران می فهمیدند چگونه او را تنها گذاشتند و حتی به مقابله و مانع تراشی در راه نهضت او پرداختند. به قول شهید آیت الله سعیدی آن جماعت نخبگانی همه بلا استثناء! او را تنها گذاشتند و در همان حال توده هایی كه شاید گاهی با نظر استخفاف به آنها نگاه می شد مردانه تا پای جان به میدان آمدند و از كارگران فصلی آذربایجانی در پیشوای ورامین تا طیب حاج رضایی در میدان بار تهران، خود را فدای امام كردند.

امام زخم خنجر نخبگان و طعم شیرین خلوص و وفاداری توده ها و جمهور مردم را در عمق جان خود داشت و جمهوریت را تثبیت كرد تا پاسخی درخور به وفاداری اثبات شده این ملت -كه آنها را بهتر از امت اسلامی در دوره پیامبر و امیرالمؤمنین می دانست- داده باشد. بنابراین یك زاویه دید نسبتاً مهجور به مسأله جمهوریت؛ دیدن تقابل آن با فضاهای نخبگانی سیاسی، فكری، رسانه ای و… است.

ماجرای فتنه ۸۸ چشم ما را به رذائل عمیق بسیاری از جریان های نخبگانی باز كرد و آمادگی شان برای تحقیر توده ها و زیر پا گذاشتن بدیهی ترین قواعد اخلاقی، منطقی و قانونی و كمین كردنشان برای خوردن حق و رأی جمهور مردم با كمك قدرت های خارجی را علی رغم همه ادعاهای گزافشان آشكار كرد؛ و اگر قاعده نظام بر جمهوریت نبود، ولی فقیه كه با یك لشكركشی و همگرایی نخبگانی در خدمت بیگانه -كه از قم تا تل آویو نیرو داشت- رو به رو شده بود، چه بسا تنها و بی تکیه گاه می ماند.

۲- مزایای سیاسی جمهوریت

جدای از تجربه موفق جمهوری اسلامی در حفظ انقلاب اسلامی و مقایسه اش با تجربیات جهان اسلام و تاریخ معاصر ایران، یکی از مزایای ساختار جمهوریتی این است که: اولا: امکان جبران اشتباهات را به شما می دهد یعنی شما وقتی رأی می دهید، محدود به یک دوره مشخصی است. ثانیاً ذیل یک سری ضوابطی و ثوابتی است. یکی از اشتباهاتی که در تبیین جمهوریت می کنیم این است که فکر می کنیم جمهوریت صرفاً عرصه ایجاد تغییر است، درحالی که هر رأی که در جمهوریت داده می شود، در واقع دو رأی است. هر رأی یک پیوست دارد، از یک طرف رأیی است به ثوابت آن نظام و از طرف دیگر رأیی است برای ایجاد تغییراتی در دل آن نظام و تعیین متغیرها. پیوست هر رأی شما رای به قانون اساسی جمهوری اسلامی است. یعنی آقای رئیس جمهور، آقای شورای شهر، آقای نماینده مجلس ما به شما برای یک دوره مشخص ذیل این نظام مشخص رأی می دهیم، یعنی رأی به ثوابت نظام در عین تعیین متغیرهای نظام.

مهم این است که شما اجازه ندهید این ساختار فرو بریزد یعنی کسی نتواند از ساختار جمهوریت بالا برود و بعد نردبان را بیاندازد. این جریان باید دائمی باشد. یعنی آقای بنی صدر با ۱۱ میلیون از ۱۴ میلیون رأی، رئیس جمهور می شود، بسیار محبوبیت دارد. امکان یک تجربه فراهم می شود. در عرض یک سال و نیم همان ساز و کارهای جمهوریتی از طریق مجلس فعال می شود و رأی به عدم کفایت او داده می شود، ما این تجربیات را از سر گذرانده ایم. یا مثلاً مجلس ششم را دیده ایم. اگر شما مبانی جمهوری اسلامی را محکم بچسبید و از رأی مردم دفاع کنید، در بلند مدت این به نفع شما است.

این فرآیند در بلند مدت توده ها را کم کم به یک پختگی می رساند که برای سامان یافتن امور جامعه صرفِ یک انتخاب، کفایت نمی کند. ممكن است فرد منتخب حتی تا روز آخری که از مسئولیت خداحافظی می کند محبوب شما باشد، اما امور اجتماعی آن طور که شما می خواستید سامان پیدا نکرده باشد. این فرآیند این پیام را به شما منتقل می کند که برای رسیدن به یک جامعه ایده آل و برای رفع مشکلات کشور، صرفاً یک یا دو انتخاب کفایت نمی کند، همه باید تلاش کنند که به آن جامعه ایده آل نزدیک تر شویم. بنابراین نگاه واقع بینانه تری در مردم شكل می گیرد.

«جمهوریت» حق شریك شدن در تصمیمات است كه اتفاقاً بار «ولی» را سبك می كند. چون «ولی» قرار نیست حكومت را فقط با طاقت خودش پیش ببرد. جمهوریت یعنی: مردم! خودتان تصمیم بگیرید و خودتان هم پای تبعاتش بایستید. «ولی» هم اصل «انتخاب» را محافظت می كند كه بتوانید اگر اشتباه كردید جبران كنید و اگر درست انتخاب كردید راه را ادامه دهید.

یک نکته بسیار مهم دیگر که کمتر به آن توجه می شود و باید به عنوان یک سئوال خیلی جدی برای ما مطرح باشد، این است که: چرا آن اعتماد و خوش بینی که در امام و آقا نسبت به مردم موج می زند، در خیلی از ماها كه خودمان را حزب اللهی می دانیم نیست؟! شما در کلمات و بیانات امام و رهبری جستجو کنید، هر موقع از مردم حرف می زنند خوش بینی بسیار عمیقی در آنها وجود دارد. این خوش بینی در بسیاری از مجامع اصول گرا وجود ندارد، چرا؟! این سوء ظنی که به ساز و کارهای جمهوریتی داریم، موجب می شود اولاً نتوانیم از ظرفیت های آن برای آرمان های خودمان درست استفاده کنیم و ثانیاً زمینه را برای جریانات سیاسی کار و باند باز فراهم می كند تا با همین نوع فضاسازی ها، نگاه اصیل و فرصت محور به جمهوریت را کنار بزنند و با یک نگاه تهدید محور به جمهوری و سوءظن نسبت به انتخابات و مردم، آب را گل آلود كرده و ماهی خودشان را صید کنند.

۳- قابلیت های ارزشی جمهوریت

باید توجه داشته باشیم دینی كه انقلاب اسلامی عرضه می كند تفاوت های جدی با قرائت های «روشنفكری» و «طالبانی» دارد. از جمله مهم ترین ویژگی های اسلامِ انقلابی، مردمی بودن آن است. از نگاه امام خمینی، اسلام یك دین عمیقاً مردمی، فراگیر و همه شمول است و نه اشرافی، نخبگانی و محصور شده در زاویه های معنوی یا متكی به قدرت های خودسر و بی انعطاف. اسلامِ امام به تبعیت از اهل بیت «رضی العامه» (خشنودی مردم) را فدای «سخط الخاصه» (خشم خواص) نمی كند و اجازه طبقاتی شدن جامعه را نمی دهد. معرفت دینی حقیقی و نمایندگان واقعی آن در این مكتب همیشه علمدار مبارزه با «كظه ظالم و سغب مظلوم» (شكم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان) و پاسدار توازن اجتماعی اند. این نگاه مساوی به حقوق آحاد مسلمین ریشه در متن مكتب دارد. اصلاً در حكومت اسلامی مردم هدف و اصل اند و «ولی» باید خودش را فدای هدایت و رشد و اعتلای توحیدی آحاد مردم كند، چرا كه هدف دین رشد آحاد مردم است. تمام ائمه ما خودشان را فدای هدایت مردم كردند.

جدای از اینها جمهوریت قابلیت های خوبی دارد برای اینکه بعضی از مفاهیم عمیق ما در این ظرف ارائه شود. اگر ما ولایی هستیم و می خواهیم برای ولایت کار کنیم، راهش این نیست که جمهوریت را تضعیف کنیم. راهش این نیست که صرفاً و صرفاً از مبانی مشروعیت ولایت فقیه صحبت کنیم، راهش این است که ما همزمان و توأمان «ولایت فقیه» و «جمهوریت» را در نظر و عمل خودمان تبیین کنیم. نظام ولایت فقیه یعنی چه؟ ولی فقیه کیست و چگونه در رأس جامعه قرار می گیرد؟ نظام ولایت فقیه یعنی انتخاب اصلح، یعنی کسی باید اداره جامعه را بر عهده بگیرد که صلاحیت های حقیقی داشته باشد. جایگاه های حقوقی باید در اختیار صاحبان صلاحیت های حقیقی قرار بگیرد، شرایط برای رهبری مشخص است. یک عده کارشناس باید دقت کنند که او را بیابند، باید ببینند اصلح کیست و او را در آن جایگاه حقوقی قرار بدهند. ساز و کار انتخاباتی که می خواهد ذیل ولایت باشد هم باید به این اصل وفادار باشد. نمی شود بگوییم رأس یك نظام باید بر اساس صلاحیت های حقیقی انتخاب شود اما باقی مراتب آن بر اساس مصلحت ها و صلاحیت های باندی و جناحی مشخص شود! این گزاره دو گانگی در نظام ایجاد می کند. بعد می بینید یک عده تحت عنوان طرفداری از ولایت دقیقاً خلاف مبانی ولایی نظام عَلَم برمی دارند و هر کس مخالف آنها باشد با او مقابله می کنند! یعنی ۱۸۰ درجه مقابل مبانی ولایت می ایستند و منتقدین خودشان را هم ضد ولایت فقیه معرفی می کنند!

ولایت یعنی رعایت اولویت ها. «ولی» کسی است که اولاً خودش بر اساس اولویت شناخته می شود (چون بالاترین رتبه را در کسب صلاحیت های حقیقی احراز می کند) و ثانیاً اولویت ها را مشخص می کند و تلاش می کند جامعه اولویت هایش را پیدا کند. اگر ما می خواهیم کار ولایی انجام بدهیم باید تلاش کنیم ساز و کارهای جمهوریتی نظام به این سمت بروند و انتخابات ها بر اساس صلاحیت های حقیقی باشد.

مگر ما رهبری را بر اساس چانه زنی فلان گروه سیاسی با دیگری تعیین می کنیم؟! همان ساز و کار و مبانی باید در فضای جمهوریت نظام پیاده شود. متأسفانه نگاه تهدید محور به انتخابات و به جمهوریت، به مرور تبدیل به یک جریان برانداز می شود. حضرت علی(ع) جریان های برانداز نظام دینی را در حدیثی تبیین می کند، نظام دینی این گونه براندازی می شود: «یستدل علی ادبار الدول باربع: تضییع الاصول و التمسك بالفروع و تقدیم الاراذل و تأخیر الافاضل». یعنی جا به جا كردن اصل و فرع و پیش انداختن آدمهای بی صلاحیت و منزوی كردن آدم های با صلاحیت تر مقدمه برافتادن نظام هاست. آن موقع یک عده با این رویکرد می گویند: به ما رأی بدهید که براندازها رأی نیاورند! شما خودتان براندازید، شما خودتان تلاش می کنید اصلح رأی نیاورد و معیار در انتخابات مصلحت قبایل سیاسی باشد، نه مصلحت مردم. مصلحت مردم در صلاحیت و اصلحیت حقیقی داشتن منتخبان است. شما مفهوم ولایت (به معنای رعایت اولویت ها) را خدشه دار می کنید. حدیث داریم: ملعون است کسی که ببیند فردی بهتر از او وجود دارد و جایگاهی را اشغال کند. این چه صالحی است که اصلحی را حذف می کند تا خودش بالا برود؟! این آدم صالح است یا فاسد؟ یا مفسد؟

نکته مهم دیگر در نزدیک کردن مفهوم «ولایت» و «جمهوری» توجه به معنای دیگر ولایت است. ولایت به معنای دوستی، به معنای ارتباط بین آحاد جامعه ایمانی و دینی است. ولایت به معنای برادری افراد جامعه است. شما وقتی وارد ساز و کار جمهوریتی می شوید می توانید این گونه نگاه کنید که: برادر من! من در انتخابات شرکت می کنم، ممکن است کسی که من می خواهم انتخاب نشود، اما من به رأی تو احترام می گذارم و متقابلاً تو هم همین طور باش. شما در ابتدای ورود به ساز و کار های جمهوریتی در واقع احترام به رأی برادر هموطنت را اعلام می كنی و نتیجه را پیشاپیش می پذیری. هر کسی وارد انتخابات می شود باید با یک خوش بینی نسبت به نتیجه انتخابات وارد شود، اگر این رویکرد وجود داشته باشد، انتخابات را خیلی متفاوت می کند. انتخابات عرصه ای برای مهربان تر شدن مردم نسبت به هم می شود. انتخابات می تواند ولایت افقی را در بین آحاد مردم گسترش دهد. آقا بارها فرمودند: ولایت به معنای عام ، یک شبکه عظیم اجتماعی و معنوی بین آحاد مردم شکل می دهد و در یک هرمی به ولایت می رسد. یعنی ولایت یک فضای فرهنگی هم دارد. صرفاً یک مفهوم سیاسی خشکِ مکانیکی نیست.

برخی می گویند جمهوریت شکلی است که با خودش یک سری پیامدها را به همراه دارد، این درست است. باید آگاه بود و با بصیرت با آن مواجه شد. شما در ورود به ساز و کارهای نظام، بسته به اینکه با چه رویکردی وارد شوید، می توانید آن را مصادره کنید و از قابلیت های آن برای فضای مطلوب خود استفاده کنید. اما اگر از یك سال قبل از انتخابات بگویید: یک گلوله بهمن دارد به سمت امت حزب الله نزدیک می شود، ما باید حزب الله را نجات دهیم، این نگرش بیمار باعث می شود که صد مورد بیمارگونه دیگر هم کنارش بیاید. رقابت های عجیب و غریب، ترورهای شخصیتی عجیب، تبدیل کردن انتخابات به عرصه ای برای تروریسم سیاسی و حذف رقبای اصلح و مواردی از این قبیل. چاره اش در این است که خوش بینی نسبت به جمهوریت و برکات جمهوریت، رواج پیدا کند. از این منظر نظام جمهوری یك نظام تربیتی است و آدم ها باید در آن حق داشته باشند تجربه و اشتباه کنند و از تجربیات خود درس بگیرند. تا آحاد افراد رشد کنند و به تبع آن جامعه هم رشد کند.

0