زندگی لذت بخش در آمپاس!

ماه رمضان امسال فیلم «دودکش» رنگ و بوی دیگری به شب هایمان داد. پس از اعصاب خوردی های سال های گذشته از سریال های جن و پری و ارواج، امسال بالاخره بعد از چند سال یک سریال مناسبتی درست و حسابی دیدیم!

اول به ضعف های سریال می پردازیم تا برسیم به قوت ها:

۱- عدم داستان واحد

البته نداشتن داستان واحد برای یک سریال، نه تنها عیب نیست، بلکه حسن است. سریال یعنی برنامه ای که برای تلویزیون ساخته می شود و می توان آن را نا محدود ادامه داد! در نتیجه سریال یا باید داستانی نامحدود داشته باشد (مثل سریال جذاب «هوش سیاه») یا ساختاری اپیزودیک داشته باشد یعنی داستان هز قسمت مستقل از قسمت های قبل باشد (با این ساختار در ایران فقط کار های بیژن بیرنگ و مسعود رسام را به خاطر می آورم که شما هم حتما به خاطر می آوریدشان).

اما به عنوان یک سریال مناسبتی که خود به خود زمان پخش محدودی دارد، می شود (و باید!) ساختار اپیزودیک نباشد و سریال از یک داستان واحد برخوردار باشد.

۲- چادر

مساله حجاب که همیشه مساله هنر بوده و احتمالا خواهد بود! در این سریال نیز به چشم می خورد. مدتی است که دیگر امیدی ندارم که صدا و سیما برای رواج حجاب اقدامی کند؛ ولی آن چه که دل انسان را به درد می آورد، اقدام بر ضد حجاب در هنر و به خصوص در صدا و سیماست.

زنبور درشت بی مروت را گوی – باری، چو عسل نمی دهی نیش مزن!

سال هاست که در صدا و سیما پیرزن ها، زنان خرافاتی، زنان بی شعور، زنان بی ادب، زنان بی سواد و… با چادر تصویر می شوند، گویا این به صورت قاعده ای در طراحی لباس درآمده که این قبیل زنان الزاما باید با چادر باشند! در سریال هم یک بار دیگر شاهد این ماجرای تلخ بودیم. هیچ یک از شخصیت های اصلی فیلم با چادر نبودند و تنها زن چادری فیلم مادر زنی بود که به خاطر دست دوم بودن فرش داماد می خواست عروسی را بر هم بزند. علاوه بر این بسیار بی ادب بود و… متاسفم…

اما می رسیم به فصل مفصل قوت ها:

۱- زندگی

فیلم از جهت داستان و فضا تا حد زیادی به زندگی، آن طور که همه تجربه اش کرده ایم، نزدیک است. در فیلم نه از شخصیت های عجیب و غریب خبری هست و نه از موقعیت های تخیلی (به عنوان مثال مقایسه کنید با سریال «مادرانه») لطیفی در فیلم هایش نشان داده است که مهم تر از هر چیز باید «زندگی» را ساخت، آن طور که همه دارند زندگی می کنند، با همه جزئیاتش؛ و این کار هر کسی نیست. لطیفی در این سریال بار دیگر نشان می دهد که برای ساختن یک سریال جذاب نیاز به داستانی پیچیده و عجیب و غریب نیست، زندگی هر انسان یک داستان است و مردم هم بر پرده سینما دنبال چیزی جز زندگی نمی گردند… و هیچ داستانی پیچیده تر و عجیب و غریب تر از همین زندگی نیست.

… و سینما یعنی همین «زندگی».

۲- معنویت

«دودکش» از معدود فیلم هایی که معنویت و زندگی را در کنار و نه «در کنار» که مخلوط و ممزوج در هم نشان می دهد. معنویت چیزی جدا از زندگی نیست. کسانی که برای نمایش معنویت به دنبال افراد خاص و موقعیت های خاص هستند، در نهایت معنویتی تحویل می دهند، آن قدر خاص که هرگز به درد عام نمی خورد (از جمله مجید مجیدی کارگردان فیلم «به رنگ خدا» و جالب این که از بین فیلم های مجید مجیدی هم جذاب ترینش «بچه های آسمان» است که بسیار نزدیک است به «زندگی» و داستانی بسیار ساده دارد).

صحنه ای که همه دارند از پارک و بادبادک بازی بر می گردند را به یاد می آورم که همه افراد خانواده چه زیبا در حال مناجات با خدا هستند. (البته در اجرا این صحنه بیش از حد طولانی شده ولی با این وجود با استفاده از تکیه کلام ها و طنز جذابیتش حفظ شده است.) یعنی در همه حالات، سختی و خوشی، باید با خدا بود، و لطیفی این مفهوم بسیار اساسی را نه با دیالوگ های شعاری و گل درشت و بیانیه صادر کردن، بلکه در عمل بیان می کند.

… و سینما یعنی همین «عمل».

۳- روحانیت

در این فیلم، روحانی نه به صورت تزیینی یا برای حرف های گنده گنده زدن، بلکه به عنوان همراه، به عنوان مشاور در همه امور، برای «زندگی» نمایش داده شده است. روحانی ای که مهم تر از هر چیز «زنده» است: تکیه کلام های خاص خودش را دارد*، به درد می خورد، با مشکلات خاص خودش در زندگی مواجه است، سوتی می دهد، ضایع می کند و… کسی که با ورود خود به داستان اثری واقعی و اساسی در روند آن می گذارد و نقش اساسی در حل مشکلات ایفا می کند.

مسجد هم نه فقط برای نماز جماعت خواندن و در رفتن! که برای «زندگی» نشان داده می شود.

… و سینما یعنی همین «نشان دادن».

۴- فقر

امروزه روز فیلم هایی که طبقات متوسط به پایین جامعه را نشان دهند کم هستند. بیشتر فیلم ها متعلق به طبقه پنچ درصد جامعه هستند که نود و پنج درصد جامعه باید آن ها را ببینند! یکی از مهم ترین عوامل موفقیت این فیلم همین است که پس از مدت ها مردم، خود را در صفحه تلویزیون می دیدند.

… و سینما یعنی همین «خود را در صحنه دیدن».

۵- مشکلات

در این سریال مشکلات زندگی به زیبا ترین وجه به تصویر کشیده شده اند. در این سریال سخت ترین مشکلات، نه به صورت بن بست، بلکه به عنوان وسیله ای برای رشد نشان داده می شوند. نشان داده می شود که در سخت ترین شرایط می شود به زیبایی های زندگی فکر کرد و می توان خوشبخت بود. در سخت ترین روز های نداری، می توان به دارایی ها نگاه کرد و لذت برد.

به عنوان یکی از نقاط ضعف سریال نداشتن داستان کلی را ذکر کردم ولی از همین ساختار اپیزودیک سریال «دودکش» هم می توان داستانی واحد را استخراج کرد: افراد داستان با گذشت زمان و قرار گیری در موقعیت هایی با درجه سختی مختلف، هر بار بیشتر به وجود کسی که در همه سختی ها و آمپاس ها انسان را تنها نمی گذارد؛ اعتقاد پیدا می کنند و به مرور پخته تر می شوند و ما هم همراه با آنان پخته می شویم.

… و سینما یعنی همین «پخته شدن».

۶- اخلاق خانواده

در این فیلم تصویر زیبایی از اخلاق در خانواده ارائه می شود. رفتار افراد خانواده در این فیلم علی رغم همه مسائلی که بینشان وجود دارد، بسیار دوستانه و با محبت است و در بسیاری از موقعیت ها و صحنه ها این محبت و علاقه به روشنی تصویر می شود. حتی در اوج مشکلات و ناراحتی ها رفتار خانواده به خصوص زن و شوهر ها بسیار حساب شده است و هیچ گاه به خشونت و درگیری نمی انجامد. در تنها مورد قهر در داستان هر دو طرف به وضوح از این اتفاق ناراحت هستند و به دنبال راهی برای آشتی می گردند. در فیلم «لطیفی» قهر نیز بسیار عاطفی و پر مهر تصویر شده است.

… و سینما یعنی همین «تصویر شدن».

۷- تیتراژ پایانی

تیتراژ پایانی سریال کاملا مطابق با محتوای آن بود و بسیار زیبا. شعر با طنز لطیفی شروع می شود:

مث کوه پشت و پناه همیم – ولی هر دو مون دستامون خالیه!

شعر ظاهرا از مشکلات زندگی و سختی ها صحبت می کند ولی در نهایت با شنیدن آن احساس یاس نمی کنیم:

تو می تونی مرهم بسازی از عشق – که زخمات زخمای کاری نشن

در عین حال نگران شعار زدگی هم هست!:

یه چیزی باید باشه تو زندگیت – که حرفای خوبت شعاری نشن!

و در نهایت می رسد به عشق و خدا:

تو این روزگار عجیب و غریب –  تو با عشق موندی کنارم هنوز

تو این حال و روز نداری ببین – کسی جز خدا رو ندارم هنوز

ببینید چه زیبا حرف سریال را تکمیل می کند.

… و تیتراژ فیلم یعنی همین «تکمیل کردن».

0