بایگانی نویسنده: مصطفی نظرزاده

باز نشر: «جمهوریت اسلامی» و فرصت انتخابات

بازنشر خلاصه ای از سخنرانی «وحید جلیلی»

الف- حزب اللهی‌ ها و مهجوریتِ جمهوریت نظام

با این که نظامی که ولایت فقیه در رأس آن است، «جمهوری اسلامی» است، شاید یک صدم دغدغه، همت و تلاشی که برای تبیین ولایت وجود دارد برای تبیین جمهوریت نظام و تعاریف، ابعاد و ظرفیت های آن وجود ندارد.

به نظر می رسد چند علت نیروهای حزب اللهی را از ورود به نظریه پردازی پیرامون جمهوریت نظام باز می دارد:

ادامه‌ی خواندن

عتیقه ها!

انتصاب محمد علی نجفی فرد به ریاست سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، بار دیگر این نکته را نشان داد که سازمان میراث فرهنگی محل نگهداری عتیقه هاست!…

زندگی لذت بخش در آمپاس!

ماه رمضان امسال فیلم «دودکش» رنگ و بوی دیگری به شب هایمان داد. پس از اعصاب خوردی های سال های گذشته از سریال های جن و پری و ارواج، امسال بالاخره بعد از چند سال یک سریال مناسبتی درست و حسابی دیدیم!

ادامه‌ی خواندن

ام القری

متاسفم برای ام القرای جهان اسلام که پس از ۳۴ سال مردمش باید با این وضع نماز عید و جمعه را اقامه کنند.

از جهت ناراحتی جا و آفتاب و… که نیازی به توضیح نیست! ولی این وضع از جهات شرعی مانند اتصال و قبله و… هم مشکل دارد.

وقتی مسئولین در ردیف اول زیر سایه می نشینند عجیب نیست اگر درد مردم را نفهمند و بعد از ۳۴ سال پاینتخت مملکت اسلامی بدون مصلی بماند.

تصاویری که از حضور مردم و صف کشیدنشان در خیابان در رسانه ها پخش می شود اگر چه افتخار است برای مردم و با شکوه… ولی برای مسئولینی که پس از این همه سال نتوانسته اند کاری کوچک را برای این مردم سامان دهند ننگ است.

مصلای تهران امروز تبدیل به نمایشگاه شده است. برگزاری این همه نمایشگاه بلایی بر سرش آورده که اگر روزی تکمیل شود (!) باید چند سال بسته بماند تا آثار و جراحات برگزاری این نمایشگاه ها تعمیر شود.

در جستجوی زمان از دست رفته

فرد نزدیک تر به دوربین هم تا ثانیه هایی قبل داشت روزنامه می خواند.با بزرگ تر شدن شهر ها و دور تر شدن مسیر ها معمولا مدت زیادی را در وسایل نقلیه می گذرانیم.

می توانیم از این زمان استفاده های خوبی ببریم.

علاوه بر خواندن کتاب (اگر چه کتاب از جهت بی نیازی به برق و اینترنت، اذیت نکردن چشم و… بر لپ تاپ یا تبلت یا موبایل برتری های زیادی دارد) استفاده از تکنولوژی های جدید هم می تواند برای استفاده از این زمان مرده بسیار مفید باشد.

و باور کنید، باور کنید از همین پانزده دقیقه ها و نیم ساعت هایی که به هیچ می گذرانیم می توان استفاده هایی کرد که تصورش را هم نمی کردیم.

امروز در اتوبوس با این دو صحنه مواجه شدم.

سختی اش فقط این است که این بار یک کتاب، از کتاب هایی که همیشه می خواستید بخوانید، را با خود ببرید؛ به همین سختی!


من مى‌خواهم خواهشى از مردم بكنم و آن این است: كسانى كه وقتهاى ضایع‌شونده‌اى دارند؛ مثلاً به اتوبوس یا تاكسى سوار مى‌شوند، یا سوار وسیله‌ى نقلیه‌ى خودشان هستند و دیگرى ماشین را مى‌راند، یا در جاهایى مثل مطبّ پزشك در حال انتظار به سر مى‌برند و به‌هرحال اوقاتى را در حال انتظار به بى‌كارى مى‌گذرانند، در تمام این ساعات، كتاب بخوانند. كتاب در كیف یا جیب خود داشته باشند و در اتوبوس كه نشستند، كتاب را باز كنند و بخوانند. وقتى هم به مقصد رسیدند، نشانه‌اى لاى كتاب بگذارند و باز در فرصت یا فرصتهاى بعدى آن را باز كنند و از همان جا بخوانند. بنده خودم چند جلد قطور از یك عنوان كتاب را در اتوبوس خواندم! البته قضیه مربوط به قبل از انقلاب است كه چند روزى براى انجام كارى از مشهد به تهران آمده بودم. بنا به دلایلى نمى‌خواهم اسم كتاب را بگویم. وضعیت و فضاى اتوبوسهاى آن روزگار براى ما خیلى آزار دهنده بود و نمى‌توانستیم تحمّل كنیم. دلم مى‌خواست سرم پایین باشد و خواندن كتاب در چنین وضعیتى بهترین كار بود. ساعتى را كه به این حالت مى‌گذراندم احساس نمى‌كردم ضایع مى‌شود. آن وقتها تقریباً یك ساعت طول مى‌كشید تا آدم با اتوبوس از جایى به جاى دیگر مى‌رفت. بعضى وقتها این جابجایى كمتر یا بیشتر هم طول مى‌كشید. به‌هرحال چنین یك ساعتهایى را احساس نمى‌كردم كه ضایع مى‌شود؛ چون كتاب مى‌خواندم.
همه بایستى این طور عمل كنیم. گاهى مى‌بینید یك نفر پاى تلویزیون نشسته و منتظر یك فیلم است. تلویزیون آگهى تبلیغاتى پخش مى‌كند و گاهى پخش تبلیغات بیست دقیقه طول مى‌كشد. یك وقت است كسى به آن تبلیغات احتیاج دارد. اما كسى كه احتیاج ندارد آگهیهاى تبلیغاتى را ببیند، این بیست دقیقه را چرا بى‌كار بنشیند؟! یك كتاب دم دستش باشد؛ بردارد و بیست دقیقه مطالعه كند. اگر مردم ما عادت كنند كه از این وقتهاى ضایع‌شونده براى مطالعه‌ى كتاب استفاده كنند، جامعه خیلى پیش خواهد رفت و فرهنگ كشور، خیلى ترقّى خواهد كرد.

مقام معظم رهبری

تاملاتی درباره قانون: ۱- نگاه به قانون

اشاره: در مطالب گذشته گفتم که باید از این پس باید به کار های نظری در حوزه های ساختاری حکومت اسلامی بپردازیم.

این اولین مقاله از سری مقالات «تاملاتی درباره قانون» است.


نگاه هر فرد به قانون از مهم ترین عواملی است که تعیین کننده میزان قانون مداری اوست. یعنی این که هر فرد چه تصوری از قانون دارد.

مسلما، اگر در فکر کسی قانون برای نظم بیشتر در زندگی و در نهایت، راحتی و امنیت باشد؛ بهتر به قوانین عمل می کند نسبت به کسی که قانون را صرفا دست و پاگیر و مزاحم می داند.

اما نگاه مردم ایران به قانون چگونه است؟ متاسفانه این طور نیست و دلیل اصلی آن به ذات قانون گریز مردم بر نمی گردد، بلکه دلیل اصلی آن در نوع قانون گذاری است. یعنی نگاه به قانون از طرف قانون گذار درست نیست و خود به خود این نگاه غلط به مردم هم منتقل شده است…

ادامه‌ی خواندن

درصد تعیین کننده

بیشتر افراد (به خصوص آن ها که ادعای تفکرشان بیشتر است!) هیچ وقت در تحلیل ها و طرز فکرشان تجدید نظر نمی کنند و در نتیجه همیشه اشتباهات گذشته را تکرار می کنند! اما من نمی خواهم دوباره اشتباه کنم، از این جهت  ضمن پاک نکردن مطلب گذشته! می خواهم به صورت اساسی در تحلیلم تجدید نظر کنم:

مطلب قبل از انتخابات:

در نظر سنجی های مختلف، درصدی حدودا بین ۱۵ تا ۳۰ درصد، افرادی هستند که هنوز تصمیم نگرفته اند در نظر سنجی بگویند که به چه کسی رای می دهند!

این طور که پیداست انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد و به نظر می رسد که همه کاندیدا ها به این وضع رضایت داده اند.

دلایلی این که کاندیدا های اصول گرا به نفع هم کنار نمی روند اولا: امید به این درصد نامعلوم است. ثانیا: این که کاندیدا های اصول گرا در مناظره نشان دادند که اگر چه همه اصول گرا هستند، ولی در مسائل مختلف تفاوت های جدی با یکدیگر دارند و البته، مثل اصلاح طلب ها نیاز ندارند که به هر قیمتی خود را در صحنه سیاسی کشور نگه دارند، در نیتجه خود را در معرض آرای مردم قرار می دهند تا مردم انتخاب کنند؛ و ثالثا: این که با فرض کنار رفتن به نفع یکدیگر نیز نمی توانند انتخابات را تک مرحله ای کنند؛ پس می مانند تا در دور دوم در حالت ایده آل با اصول گرایی دیگر و در حالت تاسف بار با روحانی رقابت کنند.

چشم همه کاندیدا ها و ما! به این درصد بسیار قابل توجه و تعیین کننده دوخته شده است.

در این میان به نظر نمی رسد که از این آراء نامعین، روحانی سهم چندانی داشته باشد، زیرا کسانی که احتمال دارد به روحانی رای بدهند (به خصوص با کناره گیری عارف) با تردیدی در تصمیم گیری مواجه نبوده اند (اگر چه ممکن است عده ای که تاکنون نمی خواسته اند در انتخابات شرکت کنند حالا که احتمال حضور روحانی در دور دوم را می بینند در انتخابات شرکت کنند، البته تعداد این گروه اندک است) در نتیجه عمده این آرای مردد به اصول گرایان تعلق دارد.

آرزو و تحلیل من این است که قسمت قابل توجهی از این آرای نامشخص به سعید جلیلی تعلق داشته باشد. زیرا اکنون که روحانی با دوپینگ کناره گیری عارف، همه آرای اصلاح طلبان را در اختیار گرفته است، لازم است که اصول گرایان جلوی آمدن او به دور دوم را بگیرند. قالیباف با آرایی که همین الآن دارد یکی از دو طرف دور دوم خواهد بود، اما نفر دومی که در کنار قالیباف به دور دوم می رود مهم است، که روحانی نباشد؛ و در اصول گرایان نفر دومی که بیشترین آرا را دارد سعید جلیلی است.

قبل از کناره گیری عارف آرای روحانی چیز قابل توجهی نبود و سعید جلیلی و قالیباف به دور دوم می رفتند، اما حالا که عارف کناره گیری کرده است جناح اصول گرا نیز باید به تناسب عکس العمل نشان دهند. کناره گیری سعید جلیلی فایده ای ندارد زیرا با کناره گیری او باز هم انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد و باز هم روحانی یک سر دور دوم خواهد بود. بنا بر این تنها راهی که باقی می ماند این است طرفداران جلیلی و کسانی که هنوز تردید دارند به سعید جلیلی رای دهند.

چرا نمی شه یک انتخابات خوش از گلوی ما پایین بره؟! همش هیجان!


آپدیت پس از انتخابات:

در ابتدای مطلب به صورت طنز آمیز اشاره کرده ام به این که بسیاری از افراد تصمیم خود را گرفته اند ولی نمی خواهند در نظر سنجی نظرشان را بگویند. حقیقت همین است که بیشتر افراد از این دسته آرای نامشخص ته دلشان شخص خاصی را مد نظر دارند ولی به دلیل تردید و این احتمال که بعدا نظرشان عوض شود، رای خود را نمی گویند. متاسفانه تحلیل من بر اساس نظر سنجی هایی بود که عدم اعتبارشان را پس از انتخابات فهمیدم! بر طبق گفته ها به نظر می رسد که معتبر ترین نظر سنجی، متعلق به مرکز افکار سنجی صدا و سیماست که نتایجش به صورت عمومی منتشر نمی شود و فقط به دست از ما بهتران می رسد (از جمله کاندیدا ها که مطمئنا از ما بهترن!). پس تاکنون ضمن حق دادن به خودمان به پایان پاراگراف اول می رسیم و می ریم که داشته باشیم بقیه مطلب رو!

در نقد پاراگراف دوم اولا باید بگویم که به صورت اساسی در معنی دار بودن دسته بندی های «اصول گرایی» و «اصلاح طلبی» شک دارم. اختلاف این دو دسته به تفاوت های بسیار جزیی (بعضا در حد کدورت های شخصی قدیمی یا میزان بلندی ریش و…) خلاصه می شود و با این حساب عجیب نیست شباهت نافرم صحبت ها و موضع گیری ها در مناظرات و صحبت های انتخاباتی. مردم مطلقا با این دسته بندی ها و خط کشی ها بیگانه هستند و صد البته دلیل بیگانگی مردم همین عدم اصالت و بی خاصیتی این باند بازی هاست. بنا بر این اساسا صحبت کردن از کاندیدای اصول گرا یا اصلاح طلب چندان درست نیست. ما اگر بخواهیم انتخابات، که پدیده ای کاملا مردمی است را، تحلیل کنیم (و حتی در آن پیروز شویم!) باید آن گونه که مردم فکر می کنند فکر کنیم؛ نه آن طور که مرز بندی های بی معنی سیاست القا می کنند. مردم به این فکر نمی کنند که این شخص اصول گراست و آن یکی اصلاح طلب، نام های جزیی بسیار اثر گذارترند، این که هاشمی طرفدار کیست خیلی موثرتر است (بسته به این که در انتخابات مورد نظر هاشمی منفور باشد یا مطلوب!) تا این که چه کسی اصول گراست! حتی اسم های کلی مانند «جامعه…» یا «مجمع…» نیز کارایی خود را از دست داده اند. دلیل اصلی این امر فقدان تحزب واقعی است. مردم احساس نمی کنند که حمایت فلان گروه یا حزب تاثیری اساسی در کارامدی یک کاندیدا داشته باشد برای همین این عناوین از حد همین اسم روی کاغذ یا مانیتور فراتر نمی روند و اثری در آرا ندارند چون اثری در واقع نداشته اند، اما هاشمی واقعی است، هم تنفر از او و عملکردش و هم امید به هاشمی ۲۰۱۳، اموری واقعی هستند، به همین دلیل اثرشان را روی آرا مشاهده می کنیم.

حالا می رسیم به رفتار شناسی کاندیدا ها: کاندیدا های مثلا اصول گرا چرا به نفع یکدیگر کنار بروند؟ تفاوت واقعی روحانی با قالیباف چیست؟ از نظر یک کاندیدای ریاست جمهوری هیچ تفاوت جدی ای بین رقیبان وجود ندارد. کسی که کاندیدای ریاست جمهوری شده است، فقط به حالتی می اندیشد که خود رای بیاورد و گر نه احتمال وزیر شدن یا حفظ مسئولیت در دولت دیگر رقبا با هم تفاوتی ندارد! به نفع هم کنار بروند که کاندیدای اصلاح طلب رای نیاورد؟! اصلا اصول گرا و اصلاح طلبی وجود ندارد! خود کاندیدا ها که از نزدیک یکدیگر را می شناسند بهتر از هر کس می دانند که این مرزبندی ها تا چه حد بی معنی است.

در ادامه به این پرداخته ام که آرای مردد به چه کسی تعلق می گیرد در حالی که این آرای مردد بیشتر از این که تحت تاثیر سخنان و برنامه های انتخاباتی باشند تحت تاثیر امواج رای آوری و رای نیاوری کاندیدا ها هستند. این درصد نمی خواهند شکست خورده انتخابات محسوب شوند، به همین راحتی! رای می دهند که در جشن پیروزی کاندیدای پیروز شرکت کنند!

در مناظره سوم با ضایع شدن قالیباف توسط روحانی (یا بهتر بگوییم خود را ضایع کردن قالیباف) و با کناره گیری عارف موج رای آوری را برای روحانی به راه افتاد و آن درصد آرای مردد را به نفع روحانی شد. آن آرای مردد به همراه آرای خود روحانی و عارف شد ۵۰/۷ درصد آرا.

هزار آفرین بر غم باد!

غم بی منطق و بی خود برنامه های امسال ماه رمضان را نمی فهمم!

از زوزه های عاشقانه شعر آخر «ماه عسل»* بگیر که بیچاره خلق الله باید قبل از اذان و افطار این آواز ناساز را بشنوند، تا شعر آخر «مادرانه»*؛ و حتی برنامه مثلا طنز «خروس» هم آوازی غم ناک دارد!

واقعا چرا؟ با چه منطقی؟ اگر این همه غم ناکی برای لزوم پخش برنامه ها در نوزدهم تا بیست و یکم رمضان است که می شود در آن چند روز شعر آخر برنامه را پخش نکرد! یا این که زبانم لال در آن چند شب شعری در وصف حضرت علی (علیه السلام) پخش شود (اگر چه هاشا و کلا که صدا و سیما دست به چنین اقداماتی بزند دور باد از دامان آن سازمان این اتهامات!) هر چند که سریال های (مثلا) طنز در آن چند روز پخش نمی شوند و خلاص!

این وسط فقط پایان بندی سریال «دودکش» اندکی به محتوای آن مرتبط است و غم گینی آن هم قابل تحمل است.


 

* چا دارد تشکر کنم از احسان علیخانی به خاطر ادب و رعایت نزاکتش. سال های قبل واقعا تحمل سوالات ناراحت کننده و توهین آمیزش را نداشتم! ولی امسال می بینم که حتی بعضی از مسائلی که بیانشان آن چنان هم منافی ادب نیست را با لفافه ای از ادب بیان می کند. ممنون!

* پخش فیلم هایی که هیچ ربطی به معنویت و ماه رمضان ندارند را واقعا درک نمی کنم، اگر بنا نیست که برنامه ها در ماه رمضان تغییری کنند پس اصطلاح «سریال مناسبتی» به چه معناست؟ اگر می گوییم «سریال مناسبتی» باید مناسبتی با رمضان داشته باشد و گر نه برنامه های صدا و سیما تغییری نکند و بر طبق همان روال سابق پخش شود! در سال های گذشته شاهد پخش سریال های بی ربط زیادی بوده ایم و این واقعا تاسف آور است.

سعدی

هر کسی ممکن است طرفدار یکی از شعرای بزرگ قدیمی باشد؛ ولی به نظر من اگر کسی فقط ده غزل از غزل های سعدی را به صورت اتفاقی بخواند، تایید خواهد کرد که در ادب فارسی، سعدی چیز دیگری است. این حجم عظیم از معانی جدید و قوالب متفاوت و خلاقیت های لفظی و معنوی (به خصوص تاکیدم روی حجم بالای همه این هاست) از کمتر کسی سر زده است و تازه همه این ها غیر از گلستان است و بوستان و…

گاهی فکر می کنم که شعرای گذشته ظرفیتی کشف نشده و گوشه ای سرک کشیده نشده از زبان فارسی باقی نگذاشته اند!

برای این که عمق مطلب بالا را بتوانم نشان دهم راهی جز قرار دادن همه غزلیات سعدی نیست! ولی سه بیت از یک غزل سعدی انتخاب کرده ام.

دل خویش را بگفتم چون تو دوست می گرفتم:    نه عجب که خوبرویان بکنند بی وفایی

تو جفای خود بکردی و… نه، من نمی توانم    که جفا کنم و لیکن نه تو لایقی جفایی

چه کنند اگر تحمل نکنند زیر دستان؟    تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشاهی

در بیت اول می گوید که عجیب نیست از خوب رویان بی وفایی، پس اگر الآن خوبروی مورد نظر بی وفایی کرده چیز غیر مترقبه ای نیست.بیت دوم فوق العاده است، بعید می دانم کس دیگری توانسته باشد در غالب شعر این گونه تردید و دودلی را (آن هم در گفتار نه در توصیف) بیان کرده باشد. می گوید: تو جفای خود را کردی و… لابد می خواهد بگوید که من هم جفا می کنم، ولی انگار نظرش عوض می شود و به این نتیجه می رسد که دلش نمی آید جفا کند ولی باز در ادامه از این هم فراتر می رود و می گوید که: «اصلا من حق ندارم به تو جفا کنم»

در بیت سوم می گوید که ما زیر دستیم و تو پادشاهی، چه می شود کرد؟! شما ستم می کنی و ما هم تحمل.

تاملی در قرآن: سوره جن آیات ۹ و ۱۰

وَ أَنّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ  فَمَن یَسْتَمِعِ الآنَ یَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَّصَدًا(۹)

وَ أَنَّا لَا نَدْرِى أَ شَرٌّ أُرِیدَ بِمَن فِى الْأَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا(۱۰)

و به راستی که ما در محل هایی از آسمان برای شنیدن می نشستیم ولی اگر الآن کسی گوش کند شهابی را در کمین خود می یابد (۹)

و به راستی ما نمی دانیم که آیا بدی ای برای آنان که در زمین هستند اراده شده است یا آن که پروردگارشان رشدی را برایشان خواسته است (۱۰)

از این آیه فهمیده می شود که جنیان می توانند با استراق سمع از عوالم بالا از قسمتی از اخبار غیبی مطلع شوند، عده ای از انسان ها نیز با ارتباط با اجنه از گوشه ای از اخبار آینده خبر دار می شدند. پیش گویی های بعضی از افراد جن گیر، یا مدعی نیرو های عجیب و خاص از همین قبیل است. مگر آن هنگامی که عذابی برای قومی اراده شده باشد یا خداوند عالم اراده کرده باشد که با نزول وحی انسان ها را هدایت کند.

نکته دیگر جالب توجه در آیه ۱۰ این است که آن هنگام که از شر سخن گفته شده، فعل به صورت مجهول بیان شده است زیرا خدا برای کسی بدی اراده نمی کند و بدی ها حاصل عملکرد انسان هاست؛ اما هنگامی که از رشد سخن گفته فاعل آن را که پروردگار باشد بیان کرده است.