بایگانی دسته: مطالب کوتاه

گاو!

الآن تلویزیون برنامه رادیو ۷ دارن درباره گاو صحبت می کنن!

واقعا باورم نمی شه تو تلویزیونی که یه نفر به محض این که می آد دو کلمه حرف حساب بزنه می گن وقت کمه! دارن یک ساعت و نیم فقط و فقط درباره گاو صحبت می کنن. اگر باورتون نشه بهتون حق می دم شاید من هم اگر خودم نمی دیدم باورم نمی شد.

من نمی گم این جور برنامه ها نباشه… حتی شاید محض تغییر ذائقه بد هم نباشه! ولی تو بیست تا شبکه تلویزیون چرا سه چهار تا برنامه درست و حسابی که یه وقت مناسبی پخش بشن پیدا نمی شه؟!

والیبالِ قهرمان

این سری از مسابقات والیبال رو که نتونستم ببینم ولی از این نکته نتیجه اش خیلی خوشم اومد که تیم ایران هم تیم آمریکا رو شکست داد و هم تو رده بندی از آمریکا بالاتر قرار گرفت.

ژنو

«آقای سفیر»! در لبخند زدن هایت بیشتر دقت کن… ما جلوی مظلومین عالم آبرو داریم…

در نیویورک
در ژنو

پ.ن. ۱: بالا رفتن ناگهانی سطح مذاکرات این نگرانی را تقویت می کند که نکند امتیاز درشتی از ایران گرفته اند که با اعزام وزرای خارجه شان می خواهند تا تنور داغ است نان را بچسبانند…

البته ما همچنان به تیم مذاکره کنندگان اعتماد داریم و امیدواریم که از این مذاکرات ضرری متوجه ایران نشود ولی بالاخره نگرانی است دیگر…

پ.ن. ۲: التماس دعای شدید در این ایام

پژمان

پژمان جمشیدی و بهروز رهبری فرد به خوبی ثابت کردن که بازیگری هیچ کاری نداره و از هر کسی بر می آد!


پ.ن: می بینم که دعاهاتون داره جواب می ده… ولی شما اصلا دعاهاتون رو قطع نکنین و همین طور ادامه بدین…

عصبانی نشو برادر!

یکی از جالب ترین و اثرگذار ترین روش های مغالطه اینه که به طرف بگی: آقا ناراحت نشو! حالا داریم بحث می کنیم. عصبانی نشو برادر!

طرف هر چی بیاد ثابت کنه که عصبانی نیست هی بیشتر ثابت می شه که عصبانی هست!


پ.ن: هم چنان زیر بارم و هم چنان محتاج دعا.

دست بالا دست…

رئیس جمهور به وزیر: تحقق تمام آرمان ها و شعارهای ما در گرو اجرای موفق این طرح است.

وزیر به معاون: باید این طرح با موفقیت اجرا شود.

معاون به مدیر درجه ۳: باید این طرح اجرا شود.

مدیر درجه ۳ به مدیر درجه ۴: بهتر است این طرح اجرا شود.

مدیر درجه ۴ به مدیر درجه ۵: در صورت امکان این طرح اجرا شود.

و مدیر درجه ۵ به مدیر درجه ۶ دستوری نمی دهد!…

عتیقه ها!

انتصاب محمد علی نجفی فرد به ریاست سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، بار دیگر این نکته را نشان داد که سازمان میراث فرهنگی محل نگهداری عتیقه هاست!…

ام القری

متاسفم برای ام القرای جهان اسلام که پس از ۳۴ سال مردمش باید با این وضع نماز عید و جمعه را اقامه کنند.

از جهت ناراحتی جا و آفتاب و… که نیازی به توضیح نیست! ولی این وضع از جهات شرعی مانند اتصال و قبله و… هم مشکل دارد.

وقتی مسئولین در ردیف اول زیر سایه می نشینند عجیب نیست اگر درد مردم را نفهمند و بعد از ۳۴ سال پاینتخت مملکت اسلامی بدون مصلی بماند.

تصاویری که از حضور مردم و صف کشیدنشان در خیابان در رسانه ها پخش می شود اگر چه افتخار است برای مردم و با شکوه… ولی برای مسئولینی که پس از این همه سال نتوانسته اند کاری کوچک را برای این مردم سامان دهند ننگ است.

مصلای تهران امروز تبدیل به نمایشگاه شده است. برگزاری این همه نمایشگاه بلایی بر سرش آورده که اگر روزی تکمیل شود (!) باید چند سال بسته بماند تا آثار و جراحات برگزاری این نمایشگاه ها تعمیر شود.

در جستجوی زمان از دست رفته

فرد نزدیک تر به دوربین هم تا ثانیه هایی قبل داشت روزنامه می خواند.با بزرگ تر شدن شهر ها و دور تر شدن مسیر ها معمولا مدت زیادی را در وسایل نقلیه می گذرانیم.

می توانیم از این زمان استفاده های خوبی ببریم.

علاوه بر خواندن کتاب (اگر چه کتاب از جهت بی نیازی به برق و اینترنت، اذیت نکردن چشم و… بر لپ تاپ یا تبلت یا موبایل برتری های زیادی دارد) استفاده از تکنولوژی های جدید هم می تواند برای استفاده از این زمان مرده بسیار مفید باشد.

و باور کنید، باور کنید از همین پانزده دقیقه ها و نیم ساعت هایی که به هیچ می گذرانیم می توان استفاده هایی کرد که تصورش را هم نمی کردیم.

امروز در اتوبوس با این دو صحنه مواجه شدم.

سختی اش فقط این است که این بار یک کتاب، از کتاب هایی که همیشه می خواستید بخوانید، را با خود ببرید؛ به همین سختی!


من مى‌خواهم خواهشى از مردم بكنم و آن این است: كسانى كه وقتهاى ضایع‌شونده‌اى دارند؛ مثلاً به اتوبوس یا تاكسى سوار مى‌شوند، یا سوار وسیله‌ى نقلیه‌ى خودشان هستند و دیگرى ماشین را مى‌راند، یا در جاهایى مثل مطبّ پزشك در حال انتظار به سر مى‌برند و به‌هرحال اوقاتى را در حال انتظار به بى‌كارى مى‌گذرانند، در تمام این ساعات، كتاب بخوانند. كتاب در كیف یا جیب خود داشته باشند و در اتوبوس كه نشستند، كتاب را باز كنند و بخوانند. وقتى هم به مقصد رسیدند، نشانه‌اى لاى كتاب بگذارند و باز در فرصت یا فرصتهاى بعدى آن را باز كنند و از همان جا بخوانند. بنده خودم چند جلد قطور از یك عنوان كتاب را در اتوبوس خواندم! البته قضیه مربوط به قبل از انقلاب است كه چند روزى براى انجام كارى از مشهد به تهران آمده بودم. بنا به دلایلى نمى‌خواهم اسم كتاب را بگویم. وضعیت و فضاى اتوبوسهاى آن روزگار براى ما خیلى آزار دهنده بود و نمى‌توانستیم تحمّل كنیم. دلم مى‌خواست سرم پایین باشد و خواندن كتاب در چنین وضعیتى بهترین كار بود. ساعتى را كه به این حالت مى‌گذراندم احساس نمى‌كردم ضایع مى‌شود. آن وقتها تقریباً یك ساعت طول مى‌كشید تا آدم با اتوبوس از جایى به جاى دیگر مى‌رفت. بعضى وقتها این جابجایى كمتر یا بیشتر هم طول مى‌كشید. به‌هرحال چنین یك ساعتهایى را احساس نمى‌كردم كه ضایع مى‌شود؛ چون كتاب مى‌خواندم.
همه بایستى این طور عمل كنیم. گاهى مى‌بینید یك نفر پاى تلویزیون نشسته و منتظر یك فیلم است. تلویزیون آگهى تبلیغاتى پخش مى‌كند و گاهى پخش تبلیغات بیست دقیقه طول مى‌كشد. یك وقت است كسى به آن تبلیغات احتیاج دارد. اما كسى كه احتیاج ندارد آگهیهاى تبلیغاتى را ببیند، این بیست دقیقه را چرا بى‌كار بنشیند؟! یك كتاب دم دستش باشد؛ بردارد و بیست دقیقه مطالعه كند. اگر مردم ما عادت كنند كه از این وقتهاى ضایع‌شونده براى مطالعه‌ى كتاب استفاده كنند، جامعه خیلى پیش خواهد رفت و فرهنگ كشور، خیلى ترقّى خواهد كرد.

مقام معظم رهبری

تبدیل

تهدید ها هیچ وقت به فرصت «تبدیل» نمی شوند. تهدید ها همیشه تهدید باقی می مانند اما در «کنار» هر تهدید، فرصت هایی وجود دارد که برای کم تر کردن اثر آن تهدید باید از آن فرصت ها استفاده کرد. همان طور که در کنار هر فرصتی تهدید هایی وجود دارد که اگر شناخته نشوند و از آن ها پرهیز نشود ممکن است آن فرصت را کاملا نابود کند.