بایگانی دسته: مطالب کوتاه

زمان رای گیری

متاسفانه وضعیت کنونی رای گیری از جهت تشکیل صف های طولانی و تمدید چند باره زمان انتخابات مناسب نیست. در این زمینه اولا وزارت کشور باید تعداد صندوق ها را افزایش دهد؛ ثانیا صدا و سیما وقت های خلوت و صندوق های خلوت تر را به مردم یادآوری کند تا بار رای گیری در طول روز و در بین همه صندوق های رای گیری توزیع شود نه مثل وضعیت کنونی که عمده بار هجوم مردم روی ساعات پایانی انتخابات و در حوزه های رای گیری بزرگ و معروف متمرکز می شود.

حماسه سیاسی محترم! ولی امیدوارم زمان رای گیری زودتر تمام شود تا شمارش آرا شروع بشه؛ مردیم از هیجان این که چی می شه!

لازم است که از همه دست اندر کاران برگزاری انتخابات که الحق نه از طرف دولت و نظام بلکه از آن بالاتر از خود مردم این امر مهم را بر عهده دارند؛ تشکر کنیم. انتخابات اگر برای ما مدتی در صف ایستادن داشت ولی برای آن ها از ابتدای روز شروع و به احتمال زیاد تا اول روز بعد ادامه خواهد داشت، خدا قوت…

سرباز خوب، سرباز بد!

از زیبایی های این انتخابات این است همه کاندیدا ها از رهبری دم می زنند. کلید واژه هایی مانند: «اقتصاد بدون نفت»، «اقتصاد مقاومتی»، «دوری از خام فروشی»، «تولید علم»، «عدالت» و… همواره در کلام رهبری بوده اند و همیشه با بی توجهی و بی تفاوتی مسئولین مواجه بوده اند. اما انگار این دوره همه کاندیدا ها دریافته اند که بدون توجه به خواسته های رهبری که در واقع خواسته های مردم است، نمی توانند آرای مردم را کسب کنند. وقتی حسن روحانی در گفتگو ها و مستندش چند بار به رهبری اشاره می کند و دیگر کاندیدا ها همین طور، اوضاع خیلی جالب می شود! به خوبی به خاطر داریم که در انتخابات ۸۴ همه کاندیدا ها حتی کاندیدا هایی که امروز همچنان کاندیدا هستند از سوابق انقلابی شان و حتی امام خمینی حرفی نمی زدند چه رسد به رهبری!

کاری ندارم که چه طو شد که ای طو شد! این زمان بگذار تا وقت دگر.

اما همین مساله جنبه زشتی نیز دارد: به وضوح اشاره بعضی از کاندیدا ها به صحبت های رهبری برای رای آوردن است نه از سر اعتقاد.

آن ها که بوی سوء استفاده شان از سخنان رهبری از دور پیداست که هیچ! اما بین کسانی که بوی سو استفاده شان معلوم نیست چه؟!

کسی که همه کارش را به آقا بچسباند سرباز رهبری نیست! سرباز کسی است که خودش را سپر رهبرش کند نه رهبر را سپر بلای خودش. کسی که جمله به جمله حرفش را به آقا رفرنس می دهد یعنی حاضر نیست مسئولیت حرف خودش را به عهده بگیرد و یعنی خودش هم ناخودآگاه صد در صد حرف خودش را قبول ندارد!

کسی سرباز واقعی رهبری است که در نظر و عمل تابع رهبری است، اما بدون خرج کردن از رهبری؛ و می ایستد و از آن حرف در نظر و عمل دفاع می کند؛ و آن هنگام که صحت آن حرف در نظر و عمل ثابت شد آن زمان سخن را به رهبری نسبت می دهد.

سرباز واقعی و مدافع ولایت را از این ملاک اساسی به خوبی می توان شناخت.

شخص یا برنامه؟!

این طور که از مناظرات و صحبت ها بر می آد نود درصد برنامه کاندیدا ها با هم یکیه! واقعیت هم همینه که مشکلات کشور و راه حل هاشون اون قدر واضح و بدیهیه که سال هاست همه می دوننشون.

حالا باید ببینیم چه کسی واقعا اراده، عرضه، توانایی، جوانی، چیز… شما چی بهش می گین… آها، جیگر! اجرای این برنامه ها رو داره که بتونه این کار ها رو انجام بده.

و گرنه لیست کردن مشکلات و بعدش راه حل های خیلی کلی ارائه دادن کاری نداره. از من و همین مجری های تلویزیون هم بر می آد.

رای من رو احتمالا از مطلب قبلی فهمیدین. باز هم درباره دلایل رایم می نویسم.

حلزون

من باورم نمی شه حلزونی رو که اگر دست کسی به صدفش بخوره می ره می شوره چه طور می شه که ««ترشحاتش» رو می کنن تو صابون، یه عده می رن این همه پول می دن می خرن بعد می مالن به دست و صورتشون!

حکایت دست و دندان و گره

یه زمانی (قبل انقلاب رو عرض می کنم) وقتی یه سرباز فرار می کرد؛ ده تا سرباز می فرستادن که اون یه سرباز فراری رو بگیرن…

یه زمانی (بعد انقلاب رو عرض می کنم) گفتن چه کار کنیم کسی از سربازی فرار نکنه؟ برداشتن یه کاری کردن که هر کار می خوای بکنی باید کارت پایان خدمت داشته باشی! نتیجه هم این شده که نه تنها دیگه کسی از سربازی فرار نمی کنه، بلکه هر کی به سنش می رسه، با پای خودش می ره فرمش رو می خره و پر می کنه، به همراه مدارک می فرسته که «آقا اجازه بدین ما بیایم سربازی!»…

حالا منظور از این حکایت، سربازی نبود؛ منظور این بود که:

بزرگوار! گره ای که می شه با دست باز کرد رو با دندون باز نمی کنن!

قدمت

با رفقای قدیمی وقتی مدتی رابطه نداشته باشی، دیگه یه جورهایی روت نمی شه باهاشون ارتباطی بگیری.

این هم یکی از مشکلات ما از اون ور آب برگشته هاست: که دلمون برای رفقای دانشگاه تنگ شده تا خرخره! ولی رو نداریم پا پیش بذاریم.

می ری چی بیاری؟!

سر کلاس یکی از بچه ها پا شد بره بیرون.

استادمون گفت: کجا؟ می ری چیزی بیاری؟!

– نه استاد… ولی اگه بخواید یه چیزی می آرم!

– خوب یه لیوان آب بیار.

– چشم استاد.

استادمون رو به ما گفت: حالا اگر جرات دارید برید بیرون! هر کدوم باید وقت برگشتن یه چیز با خودتون وردارید بیارید.