بایگانی دسته: نقل از کتاب

اصلاح ساختارها برای آزادی ظرفیت ها

کتاب نفحات نفت را مدت ها بود نخوانده بودم؛ ولی همان موقع که این کتاب را خواندم، تاثیری اساسی بر فهم من از «ساختار دولت» گذاشت؛ که البته با دانایی هایی که بعدا به من اضافه شد گره خورد و کامل تر شد. این بار می خواهم با نقل از این کتاب چند چشمه از شیرین کاری های «ساختار دولت» را بگویم. البته مشخص است که منظور از «ساختار دولت»، فارغ از این است که چه کسی بر سر آن باشد؛ یعنی اصلا خود «ساختار دولت» اموری را بر «دولت مردان» تحمیل می کند که از آن برای «هاشمی» و «خاتمی» و «احمدی نژاد» گریزی نیست. ممکن است کسی چند درصد بهتر یا چند درصد بدتر عمل کند اما اول و آخر همه به همان راهی می روند که «ساختار» آنان را می برد. توضیح:

ادامه‌ی خواندن

انسداد

یکی از مشکلات اساسی ساختار اجرایی کشور، انسداد در رده های اجرایی و تصمیم گیری کشور است. یعنی یک نفر بیش از ظرفیت و توان خودش مسئولیت و پست قبول می کند و در نتیجه، در عمل همه مسئولیت ها را روی زمین می گذارد. یکی از دلایل این که کمترین نرخ بیکاری در سنین بالاست و بالعکس بیشترین نرخ بیکاری را جوانان دارند همین است. این که کسی همزمان ۵ مسئولیت مهم و حساس -علاوه بر نمایندگی مجلس!- داشته باشد به معنای لیاقت فوق العاده آن شخص نیست؛ بلکه اشتباه کسانی است که این مسئولیت ها را به او داده اند و اشتباه اوست که علاوه بر مسئولیت های دیگرش، مسئولیت های تازه را یکی پس از دیگری قبول می کند. نمایندگی مجلس یک کار نیمه وقت است؟! که حضرات، علاوه بر نمایندگی، کارهای دیگر را هم با افتخار در رزومه شان می نویسند؟ همزمانی چهار، پنج پست و مسئولیت، در رزومه یک نفر به معنی انجام نشدن و روی زمین ماندن همه آن مسئولیت هاست. این اتفاق باعث ناراحتی و تاسف است نه افتخار. به همین دلیل است که بسیاری از «شورای عالی» ها، بسیاری از «ستاد ویژه» ها، بسیاری از «گروه مشورتی» ها در کشور ما اساسا تشکیل جلسه نمی دهند! و آن ها هم که تشکیل جلسه می دهند هیچ نتیجه و فایده به خصوصی ندارند. اعضای این گونه شوراها با هزاران مسأله و دل مشغولی دیگری که دارند همین که سر جلسه چرت نمی زنند هم به احترام جمع است!

به همین دلیل، کاندیدا هایی که با اضافه کردن «معاونت» و «شورا» به دولت، می خواهند امور مملکت را سامان دهند، به جایی نخواهند رسید. حتی «شورا» ها و «معاونت» ها و «ستاد» های موجود نیز، باید به عنوان یک مسئله کوتاه مدت و موقتی، مورد توجه قرار گیرند؛ نه به عنوان راه حل دائمی.

درباره مضرات این نهاد های اضافه باز خواهم نوشت اما به عنوان حسن ختام قسمتی از کتاب «نفحات نفت» -که این روز ها خواندنش را به شدت توصیه می کنم (البته طوری که قبل از انتخابات تمام شود!).

صفحه ۱۸۰:

… آن روزگار تمام سوال من در ایالات متحده این بود که انسان ایرانی با آن هوش مندی چرا از مطلبی ساده مثل توسعه عرضی (یعنی رشد فروش با تاسیس فروشگاه های زنجیره ای) غافل مانده است؟ برای من پرسش مهمی بود که چرا شبکه ای مثل دریانی ها که در دوره پیش از اقتصاد نفتی توانسته بودند توسعه عرضی در صنعت بقالی دونبش داشته باشند و شبکه توزیعی نسبتا موفقی داشته باشند، در دوران اقتصاد نفتی رشد نداشتند.

حالا بعد از ده سال می فهمم که اصل گرفتاری در فهم من از اقتصاد بوده است. من در این قیاس بخش خصوصی فربه اقتصاد امریکا را -که ۹۰% اقتصاد ایشان است- با بخش خصوصی لاغر اقتصاد ایران -که قطعا زیر ۱۰% اقتصاد ایران است- مقایسه کرده بودم. حالا که به تر نگاه می کنم اتفاقا به تر می توانم مقایسه کنم؛ این بار همان بخش خصوصی فربه اقتصاد امریکا را با بخش دولتی فربه اقتصاد ایران.

حالا به راحتی در می یابم که ذهن هوشمند ایرانی به راحتی توسعه عرضی را فهم می کند و آن چه خوبان همه دارند، او نیز دارد!

مدیر دولتی اتفاقا به خوبی می داند که اگر یک اداره را بیش از حد بزرگ کند و از یک شیر نفتی بیش از اندازه نفت بمکد، زود گرفتار خواهد شد. پس چه می کند؟ می رود سراغ شیر نفت های متعدد و متکثر! یعنی یک جا می شود مدیر، جای دیگر می شود مشاور، جای دیگر هفته ای یک بار می رود به عنوان هیات مدیره، سالی یک بار می رود به عنوان هیات امنا و… توسعه طولی یعنی از یک شیر نفت بیش از حد بمکد که به راحتی قابل اندازه گیری است اما توسعه عرضی یعنی این که تعداد شیرهای نفت را اضافه کند و به کم از هر کدام قانع باشد…

جانستان کابلستان

… یکی دو روزی به زیارت گذشت و دیدن رفقا و پرسش و پاسخ های اتفاقی با زائران حرم. همه، حول و حوش انتخابات و چیزی که آن روز ها تازه مد شده بود، به نام اعلام موضع! من در هیچ انتخاباتی از هیچ کسی حمایت نکرده ام تا به ام روز. دلیل اش هم روشن است. کار من سیاسی نیست. چه این بیاید، چه آن، منفعت سیاسی ندارم (۱). و در تعریف جهانی، سیاسی کسی است که منفعت سیاسی داشته باشد؛ اما گوش کسی بده کار این جور حرف ها نبود. برای کسی می خواستم برهان بیاورم که چرا سیاسی نیستم. خندیدم و گفتم اش:

از وقتی عقل رس شدم و در انتخابات شرکت کردم، یعنی بالای هجده سال، در هیچ انتخاباتی پیروز نشده ام! همیشه قاپ ام بد نشسته است. اول که هیچ، حتا در انتخابات های مهم تر دوم هم نشده ام. آدمی تا این حد بد بیار در سیاست، خیلی به کار حمایت سیاسی نمی آید! بالاخره قمار باز ولو هر چه بودش را هم بباخته باشد، در سابقه اش باید یکی-دو دست بازی را برده باشد دیگر!

جوانی می گفت عده ای گفته اند که شما را دیده اند در حین سخن رانی برای زنجیره سبز خیابان ولی عصر تهران. خندیدم که نام زد من اگر می خواست زنجیره انسانی درست کند، طول خیابان ولی عصر مناسب نبود، عرض اش مناسب تر بود!!

کسی از این حرف ها قانع نمی شد. دو طرف تایید می خواستند ناجور.

برای شان توضیح می دادم که اهل فرهنگ یک وظیفه دارند و بس؛ به شدت انقلابی بودن و به شدت غیر دولتی بودن (۲). خود ولایت فقیه هم -جوری که ما می فهمیدیم- در رابطه با مردم تعریف می شد، نه در رابطه با دولت (۳)…

جماعت رسما موضع می خواهند و کوتاه نمی آیند. می گویم:

این روز ها فروش گاه های زنجیره ای رفاه شهروند، موضع بسته بندی شده وکیوم، با لفاف مهر ورزی یا سبز هست، از همان ها استفاده کنید!

-پس رنگین کمانی هستی؟

نه… همان بی رنگ بی رنگ ام… فرهنگ بالادست سیاست می نشیند…

برای شان توضیح می دادم که علی پروین، محمد رضای شجریان، مسعود کیمیایی، حتا حاج منصور ارضی، شخصیت های سیاسی نیستند. اگر موضع سیاسی گرفتند، موضعی دارند غیر تخصصی. این موضع شان اصالتا قابل نقد نیست. در عین حال این جور شخصیت ها، به نشان محبوبیت شان و به دلیل تخصص شان، به شدت مردمی هستند. قسمتی از حرف ایشان، حرف مردم است و شنیدنی. شنیدنی تر از حرف هر مسئول و وکیل و وزیری. اما قسمت سیاسی حرف شان اصالتا غیر تخصصی است.

کسی گوش اش بده کار شرح مثنوی ما نبود…

***

(۱) قبول ندارم این حرفش را که منفعت سیاسی ندارم! در کشور ما که تا کنون هر رئیسی آمده طرحی نو در افکنده (یعنی برنامه ریزی بلند مدتی که همه موظف به انجام آن باشند وجود ندارد) هر کسی نفع سیاسی دارد. رئیس جمهور یعنی چهار سال پیش رفت و پس رفت اقتصاد یعنی چهار سال سیاست گذاری فرهنگی یعنی چهار سال… با این حساب چه طور کسی می تواند منفعت سیاسی نداشته باشد؟

(۲) اتفاقا در آن اوضاع و احوال انقلابی بودن حکم می کرد که هر کس اعلام موضع کند که میدان، رقابت دو نام زد ریاست جمهوری نبود بلکه این پیرهن عثمان برای زدن ریشه این انقلاب بلند شده بود. افسوس که خیلی ها صحنه را صحنه زد و خورد دو نامزد انتخابات دیدند…

(۳) در این زمینه کاش بیشتر توضیح می داد

نبرد در آسمان

قسمتی از کتاب نبرد در آسمان

من ماموریت داشتم با اف-۱۴ تا کنار مرز هواپیمای شناسایی آر-اف-۴(۱) را همراهی کنم. پس از آن هواپیمای شناسایی وارد خاک دشمن می شد و من در کنار مرز شروع به گشت هوایی می کردم تا او از عملیات بازگردد. چون هواپیمای شناسایی قابلیت حمل سلاح و دفاع از خود را نداشت، در اکثر مواقع مورد تعقیب شکاری های دشمن قرار می گرفت. در حالی که مشغول گردش در منطقه بودم، با کد متوجه شدم که خلبانان آر-اف-۴ در حال عزیمت به سمت مرز هستند و هم زمان مورد تعقیب دو فروند هواپیمای دشمن قرار گرفته اند. بلافاصله به سمت مرز گردش کردم و در فاصله چند مایلی مرز یکی از هواپیما های دشمن را بر روی رادار مشاهده کردم. درنگ نکردم و بلافاصله روی هواپیمای عراقی قفل کردم و آماده شلیک موشک شدم که با کمال تعجب متوجه شدم که هر دو هواپیمای دشمن در حالی که در خاک خودشان بودند، سریع گردش کردند و دست از تعقیب هواپیمای ما برداشتند. بسیار خوشحال بودم که هواپیمای شناسایی که به طور حتم عکس های گران بهایی را تهیه کرده بود، از مرز به سلامت عبور کرده است…

هواپیمای شناسایی آر-اف-4 پیش از فرود

این قضیه بار ها و بار ها در طول جنگ برای من اتفاق افتاد و فقط چند بار مجبور به شلیک موشک شدم و در بقیه موارد، تنها با قفل کردن بر روی هواپیمای دشمن، آن ها پا به فرار می گذاشتند. ما در طول جنگ فقط وقتی که مجبور بودیم، موشک شلیک می کردیم و اکثرا با همین قفل کردن روی هدف، آن ها فرار می کردند. یکی از مهم ترین دلایل این اقدام ما، نبود جای گزین برای موشک ها بود. چون ما در تحریم به سر می بردیم، بنا بر این نه قطعه ای دریافت می کردیم و نه موشک و بمبی…


 

(۱) نمونه شناسایی جنگنده/بمب افکن اف-۴ که در آن انواع و اقسام وسایل شناسایی و عکس برداری از مواضع دشمن به کار رفته است و در عوض توانایی حمل موشک را از دست داده است.