بایگانی برچسب: آرای نامعین

درصد تعیین کننده

بیشتر افراد (به خصوص آن ها که ادعای تفکرشان بیشتر است!) هیچ وقت در تحلیل ها و طرز فکرشان تجدید نظر نمی کنند و در نتیجه همیشه اشتباهات گذشته را تکرار می کنند! اما من نمی خواهم دوباره اشتباه کنم، از این جهت  ضمن پاک نکردن مطلب گذشته! می خواهم به صورت اساسی در تحلیلم تجدید نظر کنم:

مطلب قبل از انتخابات:

در نظر سنجی های مختلف، درصدی حدودا بین ۱۵ تا ۳۰ درصد، افرادی هستند که هنوز تصمیم نگرفته اند در نظر سنجی بگویند که به چه کسی رای می دهند!

این طور که پیداست انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد و به نظر می رسد که همه کاندیدا ها به این وضع رضایت داده اند.

دلایلی این که کاندیدا های اصول گرا به نفع هم کنار نمی روند اولا: امید به این درصد نامعلوم است. ثانیا: این که کاندیدا های اصول گرا در مناظره نشان دادند که اگر چه همه اصول گرا هستند، ولی در مسائل مختلف تفاوت های جدی با یکدیگر دارند و البته، مثل اصلاح طلب ها نیاز ندارند که به هر قیمتی خود را در صحنه سیاسی کشور نگه دارند، در نیتجه خود را در معرض آرای مردم قرار می دهند تا مردم انتخاب کنند؛ و ثالثا: این که با فرض کنار رفتن به نفع یکدیگر نیز نمی توانند انتخابات را تک مرحله ای کنند؛ پس می مانند تا در دور دوم در حالت ایده آل با اصول گرایی دیگر و در حالت تاسف بار با روحانی رقابت کنند.

چشم همه کاندیدا ها و ما! به این درصد بسیار قابل توجه و تعیین کننده دوخته شده است.

در این میان به نظر نمی رسد که از این آراء نامعین، روحانی سهم چندانی داشته باشد، زیرا کسانی که احتمال دارد به روحانی رای بدهند (به خصوص با کناره گیری عارف) با تردیدی در تصمیم گیری مواجه نبوده اند (اگر چه ممکن است عده ای که تاکنون نمی خواسته اند در انتخابات شرکت کنند حالا که احتمال حضور روحانی در دور دوم را می بینند در انتخابات شرکت کنند، البته تعداد این گروه اندک است) در نتیجه عمده این آرای مردد به اصول گرایان تعلق دارد.

آرزو و تحلیل من این است که قسمت قابل توجهی از این آرای نامشخص به سعید جلیلی تعلق داشته باشد. زیرا اکنون که روحانی با دوپینگ کناره گیری عارف، همه آرای اصلاح طلبان را در اختیار گرفته است، لازم است که اصول گرایان جلوی آمدن او به دور دوم را بگیرند. قالیباف با آرایی که همین الآن دارد یکی از دو طرف دور دوم خواهد بود، اما نفر دومی که در کنار قالیباف به دور دوم می رود مهم است، که روحانی نباشد؛ و در اصول گرایان نفر دومی که بیشترین آرا را دارد سعید جلیلی است.

قبل از کناره گیری عارف آرای روحانی چیز قابل توجهی نبود و سعید جلیلی و قالیباف به دور دوم می رفتند، اما حالا که عارف کناره گیری کرده است جناح اصول گرا نیز باید به تناسب عکس العمل نشان دهند. کناره گیری سعید جلیلی فایده ای ندارد زیرا با کناره گیری او باز هم انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد و باز هم روحانی یک سر دور دوم خواهد بود. بنا بر این تنها راهی که باقی می ماند این است طرفداران جلیلی و کسانی که هنوز تردید دارند به سعید جلیلی رای دهند.

چرا نمی شه یک انتخابات خوش از گلوی ما پایین بره؟! همش هیجان!


آپدیت پس از انتخابات:

در ابتدای مطلب به صورت طنز آمیز اشاره کرده ام به این که بسیاری از افراد تصمیم خود را گرفته اند ولی نمی خواهند در نظر سنجی نظرشان را بگویند. حقیقت همین است که بیشتر افراد از این دسته آرای نامشخص ته دلشان شخص خاصی را مد نظر دارند ولی به دلیل تردید و این احتمال که بعدا نظرشان عوض شود، رای خود را نمی گویند. متاسفانه تحلیل من بر اساس نظر سنجی هایی بود که عدم اعتبارشان را پس از انتخابات فهمیدم! بر طبق گفته ها به نظر می رسد که معتبر ترین نظر سنجی، متعلق به مرکز افکار سنجی صدا و سیماست که نتایجش به صورت عمومی منتشر نمی شود و فقط به دست از ما بهتران می رسد (از جمله کاندیدا ها که مطمئنا از ما بهترن!). پس تاکنون ضمن حق دادن به خودمان به پایان پاراگراف اول می رسیم و می ریم که داشته باشیم بقیه مطلب رو!

در نقد پاراگراف دوم اولا باید بگویم که به صورت اساسی در معنی دار بودن دسته بندی های «اصول گرایی» و «اصلاح طلبی» شک دارم. اختلاف این دو دسته به تفاوت های بسیار جزیی (بعضا در حد کدورت های شخصی قدیمی یا میزان بلندی ریش و…) خلاصه می شود و با این حساب عجیب نیست شباهت نافرم صحبت ها و موضع گیری ها در مناظرات و صحبت های انتخاباتی. مردم مطلقا با این دسته بندی ها و خط کشی ها بیگانه هستند و صد البته دلیل بیگانگی مردم همین عدم اصالت و بی خاصیتی این باند بازی هاست. بنا بر این اساسا صحبت کردن از کاندیدای اصول گرا یا اصلاح طلب چندان درست نیست. ما اگر بخواهیم انتخابات، که پدیده ای کاملا مردمی است را، تحلیل کنیم (و حتی در آن پیروز شویم!) باید آن گونه که مردم فکر می کنند فکر کنیم؛ نه آن طور که مرز بندی های بی معنی سیاست القا می کنند. مردم به این فکر نمی کنند که این شخص اصول گراست و آن یکی اصلاح طلب، نام های جزیی بسیار اثر گذارترند، این که هاشمی طرفدار کیست خیلی موثرتر است (بسته به این که در انتخابات مورد نظر هاشمی منفور باشد یا مطلوب!) تا این که چه کسی اصول گراست! حتی اسم های کلی مانند «جامعه…» یا «مجمع…» نیز کارایی خود را از دست داده اند. دلیل اصلی این امر فقدان تحزب واقعی است. مردم احساس نمی کنند که حمایت فلان گروه یا حزب تاثیری اساسی در کارامدی یک کاندیدا داشته باشد برای همین این عناوین از حد همین اسم روی کاغذ یا مانیتور فراتر نمی روند و اثری در آرا ندارند چون اثری در واقع نداشته اند، اما هاشمی واقعی است، هم تنفر از او و عملکردش و هم امید به هاشمی ۲۰۱۳، اموری واقعی هستند، به همین دلیل اثرشان را روی آرا مشاهده می کنیم.

حالا می رسیم به رفتار شناسی کاندیدا ها: کاندیدا های مثلا اصول گرا چرا به نفع یکدیگر کنار بروند؟ تفاوت واقعی روحانی با قالیباف چیست؟ از نظر یک کاندیدای ریاست جمهوری هیچ تفاوت جدی ای بین رقیبان وجود ندارد. کسی که کاندیدای ریاست جمهوری شده است، فقط به حالتی می اندیشد که خود رای بیاورد و گر نه احتمال وزیر شدن یا حفظ مسئولیت در دولت دیگر رقبا با هم تفاوتی ندارد! به نفع هم کنار بروند که کاندیدای اصلاح طلب رای نیاورد؟! اصلا اصول گرا و اصلاح طلبی وجود ندارد! خود کاندیدا ها که از نزدیک یکدیگر را می شناسند بهتر از هر کس می دانند که این مرزبندی ها تا چه حد بی معنی است.

در ادامه به این پرداخته ام که آرای مردد به چه کسی تعلق می گیرد در حالی که این آرای مردد بیشتر از این که تحت تاثیر سخنان و برنامه های انتخاباتی باشند تحت تاثیر امواج رای آوری و رای نیاوری کاندیدا ها هستند. این درصد نمی خواهند شکست خورده انتخابات محسوب شوند، به همین راحتی! رای می دهند که در جشن پیروزی کاندیدای پیروز شرکت کنند!

در مناظره سوم با ضایع شدن قالیباف توسط روحانی (یا بهتر بگوییم خود را ضایع کردن قالیباف) و با کناره گیری عارف موج رای آوری را برای روحانی به راه افتاد و آن درصد آرای مردد را به نفع روحانی شد. آن آرای مردد به همراه آرای خود روحانی و عارف شد ۵۰/۷ درصد آرا.