بایگانی برچسب: ساختار دولت

انسداد

یکی از مشکلات اساسی ساختار اجرایی کشور، انسداد در رده های اجرایی و تصمیم گیری کشور است. یعنی یک نفر بیش از ظرفیت و توان خودش مسئولیت و پست قبول می کند و در نتیجه، در عمل همه مسئولیت ها را روی زمین می گذارد. یکی از دلایل این که کمترین نرخ بیکاری در سنین بالاست و بالعکس بیشترین نرخ بیکاری را جوانان دارند همین است. این که کسی همزمان ۵ مسئولیت مهم و حساس -علاوه بر نمایندگی مجلس!- داشته باشد به معنای لیاقت فوق العاده آن شخص نیست؛ بلکه اشتباه کسانی است که این مسئولیت ها را به او داده اند و اشتباه اوست که علاوه بر مسئولیت های دیگرش، مسئولیت های تازه را یکی پس از دیگری قبول می کند. نمایندگی مجلس یک کار نیمه وقت است؟! که حضرات، علاوه بر نمایندگی، کارهای دیگر را هم با افتخار در رزومه شان می نویسند؟ همزمانی چهار، پنج پست و مسئولیت، در رزومه یک نفر به معنی انجام نشدن و روی زمین ماندن همه آن مسئولیت هاست. این اتفاق باعث ناراحتی و تاسف است نه افتخار. به همین دلیل است که بسیاری از «شورای عالی» ها، بسیاری از «ستاد ویژه» ها، بسیاری از «گروه مشورتی» ها در کشور ما اساسا تشکیل جلسه نمی دهند! و آن ها هم که تشکیل جلسه می دهند هیچ نتیجه و فایده به خصوصی ندارند. اعضای این گونه شوراها با هزاران مسأله و دل مشغولی دیگری که دارند همین که سر جلسه چرت نمی زنند هم به احترام جمع است!

به همین دلیل، کاندیدا هایی که با اضافه کردن «معاونت» و «شورا» به دولت، می خواهند امور مملکت را سامان دهند، به جایی نخواهند رسید. حتی «شورا» ها و «معاونت» ها و «ستاد» های موجود نیز، باید به عنوان یک مسئله کوتاه مدت و موقتی، مورد توجه قرار گیرند؛ نه به عنوان راه حل دائمی.

درباره مضرات این نهاد های اضافه باز خواهم نوشت اما به عنوان حسن ختام قسمتی از کتاب «نفحات نفت» -که این روز ها خواندنش را به شدت توصیه می کنم (البته طوری که قبل از انتخابات تمام شود!).

صفحه ۱۸۰:

… آن روزگار تمام سوال من در ایالات متحده این بود که انسان ایرانی با آن هوش مندی چرا از مطلبی ساده مثل توسعه عرضی (یعنی رشد فروش با تاسیس فروشگاه های زنجیره ای) غافل مانده است؟ برای من پرسش مهمی بود که چرا شبکه ای مثل دریانی ها که در دوره پیش از اقتصاد نفتی توانسته بودند توسعه عرضی در صنعت بقالی دونبش داشته باشند و شبکه توزیعی نسبتا موفقی داشته باشند، در دوران اقتصاد نفتی رشد نداشتند.

حالا بعد از ده سال می فهمم که اصل گرفتاری در فهم من از اقتصاد بوده است. من در این قیاس بخش خصوصی فربه اقتصاد امریکا را -که ۹۰% اقتصاد ایشان است- با بخش خصوصی لاغر اقتصاد ایران -که قطعا زیر ۱۰% اقتصاد ایران است- مقایسه کرده بودم. حالا که به تر نگاه می کنم اتفاقا به تر می توانم مقایسه کنم؛ این بار همان بخش خصوصی فربه اقتصاد امریکا را با بخش دولتی فربه اقتصاد ایران.

حالا به راحتی در می یابم که ذهن هوشمند ایرانی به راحتی توسعه عرضی را فهم می کند و آن چه خوبان همه دارند، او نیز دارد!

مدیر دولتی اتفاقا به خوبی می داند که اگر یک اداره را بیش از حد بزرگ کند و از یک شیر نفتی بیش از اندازه نفت بمکد، زود گرفتار خواهد شد. پس چه می کند؟ می رود سراغ شیر نفت های متعدد و متکثر! یعنی یک جا می شود مدیر، جای دیگر می شود مشاور، جای دیگر هفته ای یک بار می رود به عنوان هیات مدیره، سالی یک بار می رود به عنوان هیات امنا و… توسعه طولی یعنی از یک شیر نفت بیش از حد بمکد که به راحتی قابل اندازه گیری است اما توسعه عرضی یعنی این که تعداد شیرهای نفت را اضافه کند و به کم از هر کدام قانع باشد…